برخلاف دفعه قبل که خیلی اشفته بودم ،الان اروم تر شدم.طبق برنامه اون دوست عزیز ٫٫که الان متوجه شدم در ابتدای کتاب قورباغه ات را قورت بده هم همین برنامه ارائه شده٬٬ هر روز از هر کار عقب مونده مهم ترین کار رو انجام میدم ولو تلفن زدن یا هر کار کوچکی باشه.اوایل از سرعت لاک پشتی انجام کارهام استرس داشتم وهنوز نگران بودم.اما بعد از چند روز مطمئن شدم که از سکون خارج شدم و در حال حرکتم.بنابراین مرتب به خودم گوشزد میکردم که همه چیز طبیعی و طبق رواله ...نباید اسیر عجله و تشویشهایی که به قول دوستم بازی ذهن است، بشوم.
نزدیک ده روز از شروع برنامه ریزی و عمل کردن به این شیوه گذشته و من الان از بیرون می تونم گذشته خودم رو ببینم...به همین دلیل متوجه شدم که مسبب استرس ها چی بوده...
(توان) خودم و( زمانی) که دارم را نادیده میگرفتم .بهتره بگم واقع بینی نداشتم.فکر میکردم که تلاشم کمه،عقبم،سهل انگارم ،تنبلم و خلاصه همه انگی به خودم میزدم...
ناامید میشدم و خودم رو از درون سرکوب می کردم... نتیجه ای جز تحلیل انرژی نداشت...عصبی میشدم، ازشون وحشت میکردم و کلا کار رو رها میکردم...بدون کوچکترین اقدامی...
الان که اروم شدم میبینم نه بابا...من خیلی سخت گیرم...درسته گاهی می خوام از زیرکارها در برم اما من الان فهمیدم واقعا ادم پرتلاش و رو راستی هستم حداقل با خودم و باید ندای دلم رو که میشنوم جدی بگیرم...من واقعا تو زندگی اجتماعی،شخصی و خانوادگی رشد کردم و ادم قبل اصلا نیستم و اگر بهتر نشده باشم حتما در حال رشدم و از سکون و صفر بودن خارج شدم ...این اصلا دستاورد کمی نیست.
شاید پیش خودم از اینکه مغرور باشم یا ریاکار می ترسیدم اما نه ...من باید خودم رو باور کنم تا بتونم بر نقاط ضعفم غلبه کنم...مرز خود باوری و غرور شاید خود بزرگ پنداری و خودشیفتگی باشه
یک مسئله جدی دیگه که درگیر شده بودم حرفهای خاله زنکی زندگی بود.مسائلی که سالها متوجه میشدم اما بهشون مجال تکثیر نمی دادم...کم کم به خاطر بازی ذهن ضعیف شده بودم.نتیجه اون خود خوری،زود رنجی،کینه،کام تلخ ،احساس حقارت و عذاب وجدان و سرزنش خودم که چرا وارد این بازی مزخرف شدی!!!!
الان بازگشتم به خودم،بذار بگن نفهید،ساده لوحه،بلد نیست جواب بده.. .میدونید این یه بازی بدون انتها ست،هر چی بکشی بیشتر کش میاره،بازم هم سوژه برای حرف همین ادمها میشم که چرا این جواب رو داد و چرا ادب نداره و...و خود خوری و استرس و اعصاب تلخ و خلاصه کوفت شدن یک دورهمی و روز بعدش و استرس و درگیری ذهنی برای دورهمی بعدی ...
الان سعی میکنم به حرف دلم گوش بدم روابطم رو با ادمهایی که تحمل کارهاشون رو ندارم کم کنم و در عوضش اون کم روهم خوب لذت ببرم و با خوش بینی پیش برم البته بدون ریز بینی و هر وقت دلم تفریح همه جانبه خواست برم با خودم یه جای عالی یا یه دوست ارامش بخش رو دعوت کنم...
این بود تصویری از من تغییر یافته ...
برچسب: بیرون,
نویسنده: بهار جعفری